نهایت کم‌لطفی غربی‌ها در حق بوعلی سینا در فیلم «طبیب»

خسرو معتضد در نقد و بررسی فیلم «طبیب» با موضوع ابن سینا عنوان کرد که این فیلم نهایت کم لطفی و نادانی را نسبت به ابن سینا روا داشته است. او معتقد است که این اثر از نظر مستندات تاریخی اطلاعات اشتباهی را نمایش می‌دهد.

خسرو معتضد مجری و کارشناس برنامه «تاریخ و سینما» که به تهیه کنندگی ایزد مهرآفرین شنبه شب‌ها از آی‌فیلم پخش می‌شود در نقد و بررسی فیلم «طبیب» که به داستان ابن‌سینا می‌پردازد گفت: این فیلم در حق یکی از بزرگترین دانشمندان ایران نهایت کم لطفی، بی اعتنایی و نادانی را به خرج داده است. کتاب جیبی آن با همین عنوان در انگلستان چاپ شده است. در مورد ابن سینا حداقل ۲۰۰ کتاب به زبان انگلیسی، ایتالیایی، آلمانی، فرانسوی، لاتین و روسی نوشته شده است. در زبان فارسی نیز ۱۰۳ کتاب معتبر درباره ابن سینا داریم. سریالی که در ایران به نام ابن سینا تهیه شد به مراتب از فیلمی که بر اساس این کتاب اثر نوح گوردون ساخته شده است بهتر است. افرادی که سناریو می نویسند خوابند؟ بیمارند؟ عجله دارند؟ سناریو نوشتن هنر و محقق می خواهد.

او افزود: به خاطر اینکه تماشاگر انگلیسی و آمریکایی احساس الفت کند، فیلم آغازی غیرمنتظره از انگلستان در سال ۱۰۲۱ میلادی یعنی قرن دهم و یازدهم هجری قمری دارد. در این فیلم یک پزشک کلاهبردار که در واقع پزشک نیست و فرد شیادی است همراه با خرافات و جادوگری مردم را معالجه می کند. معالجاتش بسیار ابلهانه است و می گوید که درون جسم را نمی تواند معالجه کند اگر دُمَلی باشد آن را می بُرد و یا اگر دندانی باشد با گاز انبر آن را در می آورد. همه این موارد را، فیلم درست بیان کرده است چرا که حقیقتا پزشکی قرون وسطی در اروپا همین حالت را داشته است. اگر به کتاب های پزشکی و دایره المعارف اروپایی ها مراجعه کنیم می بینیم که پزشکی آنها خیلی عقب مانده بوده است.

معتضد درباره ماجرای فیلم ادامه داد: یک خانواده بی سرپرستی که در مرحله از هم پاشیدگی قرار دارد در یکی از شهرهای انگلستان زندگی می کنند. این فیلم در زمان پیش از جنگ های صلیبی می گذرد. در سال ۱۰۲۱ هنوز این دسته از جنگ ها آغاز نشده است. یک زن که مادر سه فرزند خردسال است دچار بیماری آپاندیسیت می شود و در حال مرگ است، در نهایت نیز می میرد.

این مورخ بیان کرد: یک سلمانی که کارهای ابتدایی جراحی می داند وارد دهکده شده و شروع به زبان آوری می کند. مردم نیز همه دهاتی هستند و در وضعیت خیلی بد و ژنده پوشی قرار دارند که فریب این فرد را می خورند. در صحنه ای از فیلم داخل غاری که از آن ذغال سنگ به دست می آورند نشان داده می شود و کارگران در مقابل کار فقط یک قرص نان به دست می آورند. نوح گوردون این موارد را نیز درست نوشته است. تمدن غرب در مقابل تمدن شرق بسیار ابتدایی و دارای زندگی خزنده ای بوده است.

معتضد ادامه داد: آرایشگر شیاد استخوان های شکسته، دندان های متعفن و جوش های روی بدن را معالجه می کند. قهرمان داستانِ نوح گردون کریستین راب است. من در هیچ کتابی، شخصی به نام کریسیتین راب پیدا نکردم. کریستین راب یک کودک است که خودش را به زحمت به سلمانی شیاد می چسباند و با او به محلی می رود که یهودی نشین است و به نظر می رسد اسپانیا باشد زیرا یهودی ها در اسپانیا خیلی نفوذ داشتند. کتاب نوح گوردن یکی از آن کتاب های سفارشی است که می خواهد بگوید تمام دنیا در دست صهیونیست ها بوده است حتی در مقدمه کتابش نیز آورده که می خواهد دوران شکوهمند عرب و یهود را نمایش دهد. آنها می خواهند بگویند که همه علم و دانش بشر در درست یهودی ها بوده در حالی که اصلا چنین نبوده است. همه شاگردان ابن سینا مسلمان، زرتشتی و یا مسیحی بودند.

این مجری و کارشناس افزود: سلمانی شیاد چشمانش به دلیل آب مروارید در حال نابینا شدن است که در اسپانیا یک پزشک او را درمان می کند. کریستین راب از پزشکان یهودی اسپانیا می پرسد که چرا پزشکی شان به حد زیادی پیشرفته است و آنها می گویند که بزرگترین پزشک دنیا شخصی به نام ابو علی سینا است. حتی نمی گوید که نامش حسین بوده است. ابن سینا پدرش کار دفتری انجام می داده و مادرش از اهالی افشنه بوده و در ناحیه ای نزدیک بخارا یکی از شهرهای ایران زندگی می کردند. ابوعلی سینا در واقع یک ایرانی است و مقبره اش در همدان است. او از کودکی استعداد داشته و همه علوم را یاد گرفته است. اروپایی ها فکر می کنند که او پزشک است در حالی که نیست بلکه فیلسوف، دانشمند، زبان دان، شاعر و منجم است و بیش از ۲۵۰ کتاب دارد.

این مجری در پایان این قسمت از «تاریخ و سینما» بیان کرد: کریستین راب بالاخره راهی شرق می شود. به او می گویند که در شرق مسیحی ها را می کشند در حالی که آن زمان همانطور که گفتم هنوز جنگ های صلیبی آغاز نشده بود، جنگ های صلیبی از دوران سلاجقه آغاز می شود. نوح گوردون فرد بی سوادی است چون می گوید که اصفهان را سلاجقه گرفتند در حالی که آن زمان هنوز سلاجقه نبودند. سلاجقه بعد از مرگ سلطان محمود روی کار آمدند و ابن سینا نیز معاصر با سلطان محمود است. ضمن اینکه مسیحی ها رابطه خوبی با ایرانی ها داشتند، در تیسفون محله رومی نشین داشتیم و دو تن از زن های خسروپرویز نیز مسیحی هستند.