چرا اغلب سلبریتی ها به درد نمی خورند؟


حمید برزگار: اولا می پذیرم که نوع سوالی که طرح کرده ام حاوی پیش فرضی اثبات نشده است و آن اینست که، ” سلبریتی ها اغلب به درد نمی خورند”، همچنین مشخص نکرده ام که از چه جهت به درد نمی خورند و متعلق “به درد خوری” این جماعت هم معلوم نشده است.
لذا اول می روم سمت اثبات و ایضاح این دو پیش فرض و ابهام و اول از دومی شروع می کنم!
۱.  سلبریتی ها اغلب به درد بالابردن سطح فرهنگ و معرفت جامعه نمیخورند یا خیلی کم می خورند! شاهد ما صدها هزار عمل و عکس العمل و پست و فیلم و عکس هایی است که از طرف این قبیله در حال انتشار است. مروری کوتاه بر صفحات اینستاگرام این سلبریتی های وطنی میتواند براحتی میزان شعور فرهنگی آنان را نشان دهد. البته بگذریم از مواردی خاص که  بر خلاف جریان آب شنا کردن را کسر شان خود نمی دانند و هراسی از “داغ ننگ” خوردن ندارند و راست قامتانه بر موضع حق خود پای می فشارند.
حداکثر موضع مثبت فرهنگی سلبریتی های وطنی، غالبا راه اندازی موسسات خیریه و کمک به فقرا یا همدردی با آسیب دیدگان اجتماعی و نیز سلفی با دیگ نذری و انتشار تصاویری مذهبی و مناسبتی می باشد، که اینها هم به نوعی تبعیت از ابرسلبریتی های جهانی می باشد که غالبا موسسات خیریه دارند و به مقدسات نیز در پارادایمی سکولار،احترام می گذارند.
پس سلبریتی ها به درد اینها نمیخورند:

تعمیق فرهنگی، رفع آسیب های زیربنایی اجتماعی و فرهنگی با رویکرد دینی و وطنی، رشد بینش و معرفت و تفکر، ارتقای سبک زندگی به سمت ارزش های انسانی و اسلامی، بسیج اقشار مختلف مردمی در جهت افزایش همبستگی اجتماعی

۲.  گزاره “سلبریتی ها اغلب به درد نمیخورند” بعد از مرور متعلق های مورد انتظار “به دردخوری”، تبدیل می شود به ادعایی بدیهی و البته قابل اثبات و نه از آن دسته بدیهی هایی که غیرقابل اثباتند.
گفتنی است سلبریتی وقت هایی هم که به درد می خورند، اثری موقت و سطحی دارند نه عمیق و ماندگار و تحول کننده.

چرا اغلب سلبریتی ها به درد نمی خورند؟
سلبریتی زده بودن جوامع مدرن همسو با مبانی لیبرالی نظیر فردگرایی و رسانه محوری می باشد و لذا آسیب های متوقعی در جامعه ایرانی خواهد داشت و دارد.
سلبریتی شدن نوعی شهرت مبتنی بر رسانه و محصول فرهنگ مدرن می باشد و بجای آنکه آنرا مترادف مشهور دانست بهتر است “آوازه جو” بنامیمش. سلبریتی با رسانه ها بده بستان دارد و خودش عاملیت در شهرتش دارد و منفعل نیست و همچنین با نمایش سبک زندگی خود سلبریتی شده نه با بیان افکار و اندیشه های بنیادین یا با نمایش شخصیتی باوقار و سنگین و متین و ستوده!
سلبریتی ها اغلب در حوزه ای منتهی به ساحت سرگرمی مردم حضور دارند، نظیر بازیگران و بازیکنان و خواننده ها و مدل ها و مانکن ها و گاه به ندرت از حوزه های سیاسی و مذهبی و مدیریتی هم شاهد تولد سلبریتی ها می باشیم که اغلب هم نافرجام و منقطع الآخر هستند.
با توجه به نکات گفته شده بدیهی است اغلب سلبریتی ها با دنیای کتاب و فکر و معنویت و معارف دینی میانه ای ندارند، چرا که مسیری که در حال طی کردنش هستند نیازی به این فاکتورها ندارد و براحتی می توان بدون اینها و حتی با نمایش ضدیت با اینها سلبریتی شد و ماند!
با این اوصاف نباید هم از این سلبریتی ها انتظار کارکردهای عمیق فرهنگی و دینی داشت و همینکه این جماعت مناسبات مثبت همبستگی اجتماعی و الزامات فضای دینی را بر هم نزنند باید خوشحال بود.
آیا غربی ها سلبریتی ها را الگو هم می دانند؟
در جوامع غربی سلبریتی به عنوان الگویی که باید ملاحظات لازم را رعایت کند شناخته نمی شود و اتفاقا، سلبریتی واقعی کسی هست که براحتی سبک زندگی خود را با همه خوبی و بدی هایش به نمایش می گذارد و طرفدارانش نیز شیفته جزییات زندگی او هستند نه پیگیر تفکرات و جوهر اصلی شخصیت او!
طرفداران ، با اینکه پیگیر جزیی ترین امور زندگی شخصی سلبریتی ها هستند اما نگاه اسوه ای به آنها ندارند و در عین حال به سبب غلیان هیجانات و احساسات سطحی، در تقلید از آنها مسابقه می دهند، مسابقه ای که برندگانش غالبا پولدارهایی هستند که مثل خود سلبریتی ها زندگی لاکچری و مرفه و مدرنی را تجربه می کنند.
اما ما به تناسب همان “تأخر فرهنگی” که در استفاده از تکنولوژی داریم و هر روز در حال آسیب دیدنی بیشتر از صاحبان اصلی تکنولوژی هستیم، در این مورد نیز بیشتر از خود غربی ها که کاملا سلبریتی زده هستند، در حال آسیب دیدنیم و سلبریتی های ما هم در موارد زیادی از جمله میزان تحصیلات و نزدیکی به خودواقعی، در سطحی نازل تر از سلبریتی های آنها هستند.
وجه آسیب دیدگی بیشتر ما از جمله در این موارد خلاصه می شود:

–  ما هنوز نمیدانیم سلبریتی صرفا یک فرد مشهور نیست که قرار است طرفدارانش او را الگوی خود بدانند، بلکه سلبریتی یک آوازه جوست که با مشارکت و خواست رسانه و با نمایش جزییات سبک زندگی خود، تبدیل شده به چهره ای محبوب که مرکب درآمدزایی رسانه ها و برندها و نیز ابزار سرگرمی طرفدارانش می باشد و البته در جهت سطحی سازی مخاطبانش نقشی به سان کاتالیزور و شتاب دهنده دارد!
–  اغلب سلبریتی های ما نیز انگار بازی را زیادی جدی گرفته اند و بجای اینکه سرگرم زندگی واقعی خود باشند در حال تجربه یک زندگی نمایشی و تزیینی هستند و از هیچ فرصتی برای دیده شدن دریغ نمی کنند!
–  تب سلبریتی شدن با توجه به مسیر آسان آن که با رواج وب۲ و شبکه های اجتماعی پدیدار شده است باعث شده تا به قول اندی وارهول برای ۱۵ دقیقه شهرت، عده ای خود را به اب و آتش بزنند، فقط برای چند روز دیده شدن در شبکه های اجتماعی. این تب از این واقعیت هم تغذیه می کند که دیگر برای سلبریتی شدن مزیت نسبی خاصی هم نیاز نیست، کافیست به دفعات بالا، به اشتراک گذارده شوی…سنی دیللر را به یاد بیارید!
در این آشفته بازار آنچه پیدا نمی شود، واقع بینی، حقیقت جویی و مراقبت از فرهنگ انسانی و دینی به معنای واقعی کلمه می باشد. تب سلبریتی شدن و علاقه به دیده شدن(Visibility) را بگذارید در کنار فرهنگ دوری از شهرت و تشویق به خلوت و خودشناسی:
نام نکو نتیجه گمنامی است و بس/ ای دل تلاش آفت شهرت چه می کنی؟

حرف آخر اینکه، سلبریتی ها می توانند به درد بخورند اگر:
–  بدانند در کجای نقشه جهانی قرار دارند و چه جایگاه، مسئولیت و کارکردهایی می توانند داشته باشند.
–  ساده لوحانه اسیر فرهنگ مصرف گرایی و فردگرایی و سکولاریته نشوند.
–  اهل تامل و کتاب و تفکر و تحلیل باشند و صرفا دنباله رو افکار باکلاس ها نباشند!
–  با مردم و در بین مردم باشند و به جای پزمردمی بودن دادن، زندگی مردمی داشته باشند…

مرسی تی وی/