تب های فکری و رفتاری کودک مهمتر از تب جسمی

کودکان را در جلدی که پدر و مادر برایشان انتخاب می کنند نمی توان به درستی شناخت. کسانی که مارک و نوع لباس ها و اسباب بازی هایشان چشم را خیره می کند اما حتی نمی تواند “مامان”یا” بابا” را درست تلفظ کند. کودکان قربانی جلدهایی می شوند که والدین برای آنها در نظر گرفته اند.

کودکان قربانی
وقتی ما از قربانی شدن به ویژه قربانی شدن یک کودک سخن می گوییم احتمال دارد یاد تصاویر شنیعی بیفتیم که هیچ کسی نمی تواند به آن تصاویر نگاه کند. کودکانی که مورد بدرفتاری های وحشتناکی قرار می گیرند. ممکن است بدن آن ها سوزانده یا آسیب جدی به آن ها وارد شود. کودکانی که آسیب های جسمی و روانی را توأمان دارند یا نوزادانی که از سوی کولی ها برای مقاصد اقتصادی مورد بهره کشی قرار می گیرند و گفته می شود از همان نوزادی معتاد هستند. اما قربانی شدن آنها همیشه هم این حالت های فجیع و عریان را ندارد. کودکانی هم کنار ما هستند که خیلی شیک قربانی می شوند، یعنی ظاهر قضیه این است که کودک دارد پادشاهی می کند اما پشت صحنه چیز دیگری را نشان می دهد.

یک مثال از یک تجربه عینی
چند وقت پیش با کودک سه ساله ام پارک رفته بودیم. مادرش کارگاه آموزشی داشت و ما در فاصله چهار ساعت کارگاه آموزشی تصمیم گرفتیم سینما برویم و یک فیلم انیمیشنی ببینیم اما کودک من بیشتر از نیم ساعت دوام نیاورد و به بوستان نزدیک آن پردیس سینمایی رفتیم.
در آن بوستان جایی برای بازی بچه ها بود و من پسرم را به آن جا برده تا بازی کند. در آنجا یکی از کودکان پارک سمت پسر من آمد و خواست با او بازی کند اما پدرش مداخله کرد. به او گفتم چرا اجازه نمی دهید که این دو کودک با هم بازی کنند؟ در جواب شنیدم آخر ایجاد مزاحمت می کند. به آن فرد گفتم نه چه مزاحمتی! و واقعا هم مزاحمتی در کار نبود. حالا که دنیای ما به گونه ای شده که اکثر بچه های ما تک فرزند هستند با چه کسانی بازی کنند؟ با همسالان شان! بعد هم به آن فرد گفتم ما بزرگ ترها بیش از حد بچه هایمان را کنترل و به آن ها امر و نهی می کنیم و این کنترل بیش از حد و اجازه ندادن برای تجربه زندگی آن ها را دچار محرومیت های عجیبی می کند. در اثنای گفتگو متوجه شدم با این که پسر این فرد دو سال و اندی سن و سال دارد اما هنوز حرف نمی زند. پدرش گفت هیچ حرفی نمی زند و ما نگرانش هستیم. متوجه شدم مثل ما شهرستانی هستند و در تهران زندگی می کنند بنابراین بستگانی در این جا ندارند که با آن ها رفت و آمد داشته باشند. از سویی به خاطر فرهنگ رایج این سال ها با همسایه ها هم مراوده ای ندارند. آن فرد همسرش را هم نشان داد که گوشه ای در پارک با تلفن همراهش مشغول بود.

غرق شدن در فناوری ها و رها کردن کودک
پیش خودم گفتم چرا کودک این فرد صحبت نمی کند؟ آن وقت جزئیات زندگی این خانواده مثل تکه های یک پازل کنار هم چیده شد. مادری که در خانه و بیرون، بخش قابل توجهی از زمان خود را صرف تلفن همراه و پیام رسان هایش می کند و طبیعی است که در آن زمان ها نمی تواند با فرزند خود سخن بگوید. همسایه هایی که نیستند و ارتباطی که شکل نمی گیرد تا کودک به واسطه آن ها کلمه یاد بگیرد. خودتان را به جای آن کودک بگذارید در چنین جوی چگونه و از کجا کلمه پیدا کنید تا به زبان بیاورید و سخن بگویید؟
خیلی وقت ها کودکان ما شیک قربانی می شوند. یعنی از دور که نگاه کنید می گویید چه پدر و مادری! چقدر خوب به کودک خود رسیده اند. چه لباس های قشنگی تن بچه شان کرده اند، چه رستوران هایی می روند، چه اسباب بازی های گران قیمتی برای کودک خود خریده اند اما نزدیک تر که می روید می بینید این ظاهر ماجراست و کودک چیزی جز یک قربانی شیک و تزئین شده نیست.
اگر امروز به ما والدین بپرسند که چرا وضعیت این گونه شده است؟ خواهند گفت به علت شرایط دشوار زندگی بیش از یک کودک نمی توانند داشته باشند تا خواهر و برادر هم بازی هم شوند. اگر از آنها پرسیده شود چرا خود شما با حرف زدن باهم دیگر، کاری نمی کنید تا کودک تان یاد بگیرند؟ خواهند گفت چقدر می توانیم با هم حرف بزنیم که فرزندمان ببیند و یاد بگیرد؟ همچنین خستگی و روزمرگی خودشان را پیش خواند کشید از هزینه های سرسام آور زندگی و مشکلات اقتصادی تا این که مجبورند برای اداره زندگی دو یا سه شیفت کار کنند. اما اگر سرانجام از آن ها بپرسید با این تفاسیر آیا می ارزد که کودک خود را قربانی کنید، آیا خواهند گفت بله می ارزد؟

منفی گرایی و نالیدن را کنار بگذارید
به جای آن که شکوه و ناله کنید و انرژی حیاتی درون خود را با منفی گرایی به هدر بدهید دنبال راهکارهایی برای رشد متعادل کودکان خود باشید. ما بزرگسالان عادت کرده ایم با فرافکنی به نوعی وجدان خود را تخدیر کنیم. اما منفی گرایی و فرافکنی را کنار بگذارید و به جای ‌آن که مثلا بگویید من وقت ندارم ببینید چقدر در این گزینه صادق هستید؟

“وقت” نداریم یا “مدیریت وقت” نداریم؟
ما دچار این توهم هستیم که وقت نداریم اما اگر روراست تر و دقیق تر باشیم خواهیم گفت مدیریت وقت نداریم. وقت خورهای مهم زندگی تان را شناسایی کنید و ببینید چه پدیده ها یا حتی ابزارهایی وقت شما را می گیرند. آن ها را مدیریت کنید. یک وقت ممکن است هیجانی و واکنشی بودن من باعث می شود که زمان های بسیاری از من صرف واکنش های تهییجی – تهاجمی یا تدافعی شود. آگاه باشید که چقدر از زمان های شما به صورت منفعلانه از دست می رود.

تب های فکری و رفتاری کودک تان را ببینید
همان قدر که در برابر سرحالی جسم کودک خود حساس هستید و با یک تب سریع به کلینیک یا مطب پزشک مراجعه می کنید در برابر تب های فکری و رفتاری کودکان خود نیز حساس باشید، در واقع سلامت اندیشه و رفتار کودکان ما بسیار کلیدی تر و حیاتی تر از سلامتی جسمی آن هاست اما واقعیت آن است که شما زمانی مراقب این حیطه از سلامتی کودکان خود خواهید بود که اول از همه روی خود پیاده کرده باشید.

 

تبیان/